ساعت

تقویم

اوقات شرعی

اخبار > هم انديشی استادان و اعضای هيئت علمی دانشكده بهداشت

 


نسخه چاپي ارسال به دوست

هم انديشی استادان و اعضای هيئت علمی دانشكده بهداشت

با حضور دکتر عبدالرضا کردی برگزار شد

نشست هم اندیشی استادان و اعضای هیئت علمی دانشكده بهداشت دانشگاه علوم پزشكی جندی شاپور اهواز در روز دوشنبه 16 بهمن ماه 96

با حضور اعضای هیئت علمی دانشكده بهداشت دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز و دانشكده علوم تربیتی دانشگاه شهید چمران اهواز، با موضوع مهارت های ارتباط مؤثر استاد و دانشجو برگزار شد. ضرورت انتخاب این موضوع، پس از برگزاری یك نشست هم اندیشی در آن دانشكده و به درخواست رئیس دانشكده و كلیه اعضای هیئت علمی آن دانشكده بوجود آمد.


لینک دانلود فایل صوتی: (حجم 94 مگابایت)

http://s8.picofile.com/file/8333632368/Dr_Kordi_128kb.mp3.html

 

 

لینک دانلود فایل پاورپوینت: (حجم 80 کیلوبایت)

http://s9.picofile.com/file/8333634518/Ertbat_Moaser_Dr_kordi.pptx.html

 

بزودی لینک فایل ویدئویی جهت دانلود قرار داده می شود.

دکتر کردی در این نشست گفتند(در حال تکمیل):

 

 

 رتبه ما در شادی خوب نیست 105مین رتبه شادی دنیا هستیم.

ما بعضی مواقع با خودمان هم دعوا داریم و چطور خودمان را در آینه نگاه می کنیم و با دیگران ارتباط برقرار می کنیم! اکثر متخصصان ارتباط، بخش اصلی را در ارسال کننده پیام می بینند.

وقتی ما استادان غذا خوری ها مان جداست.

در دانشگاه هاروارد که شهریه آن 400 میلیون تومان است اساتید در سالن های غذا خوری حضور دارند، بخصوص دانشجویان چینی که خیلی منظم هستند سر ساعت در قرار حضور دارند. دانشجویان ما مشکل انگیزه ای دارند، چون مطمئن نیستند کار گیرشان بیاید؛ همسر گیرشان بیاید؛ یعنی ذهنشان نا امن است. چه کسی باید امنیت را در ذهن این دانشجویان ایجاد کند؟ پاسخ: استاد

من می توانم بگویم، من درسم را می دهم خواست یاد بگیره یا نه.

خوابگاه های ما با قبرستان هیچ فرقی نداره.

فرستنده پیام مسئولیت دارد، من با تغییر جایم مسئولیت را نشان می دهم. ما هنوز نسبت اساتید خانم مان با اساتید آقا 20 به 80 است.


چرا در دانشگاه یک دختر نمی تواند به یک پسر بگوید دوست داری با من ازدواج کنی؟ و اگر گفت، می گویند این دختر آویزان هست این خُله، این کم آورده؛ ولی در زمان حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) حضرت خدیجه (سلام الله علیها) به پیامبر گفته با من ازدواج می کنی؟

1400 سال پیش از ما جلوتر بودند و توسعه یافته بودند.

ارتباط موثر یعنی با هم نشستن و قسمت­هایی از تجربیات خود را به هم گفتن.

ارتباط مؤثر این نیست که من به یک استاد دیگر بگویم این  SUBject  تو هست و تو چون subject تون با من متفاوت هست، شما نمی توانی با من ارتباط برقرار کنی.

بعضی از اساتید با هم می­نشینند و مباحثی را که با هم ارتباط دارند می گویند.

بنده بعضی مواقع با دکتر تابعی می نشینم(از اساتید برجسته پاتولوژی و اخلاق حرفه ای کشور)  می گویم دکتر من یک روانشناسم من نمی فهمم تو چی میگی، ولی به من توضیح بده که من چی بگویم که فرآیند پاتولوژی شما بهتر در ذهن دانشجویان شما نقش ببنده.

ما هنوز در دانشگاه داریم استادی را که داره تقدیر نامه میگیره ولی اون یکی استاده داره می میره؛ این آدم خودش رشد نیافته است، چطور می تواند رشد ایجاد کند؛ خودش هنوز از موفقیت دیگری می ترکه، یعنی هنوز رشد نیافته است.

ذات نایافته از هستی بخش              کی تواند که شود هستی بخش

استاد مسئولیت دارد از توان خود استفاده کند برای افزایش اثر بخشی.

آقای پد آدامس اولین باری که می یاد دانشگاه آمریکا ردش می کنند، چون با لباس دلقک ها می یاد که درس بده، بهش می گویند تو اصلا شخصیت نداری؛ می گه بابا افسردگی در دانشگاه های پزشکی آمریکا زیاده، می گه من نمی توانم کاری بکنم، اجازه بدین با یک لباس متفاوت بیام؛ می برندش در دادگاهای فدرال، متهمش می کنند که تو کلا باید از نظام تدریس پزشکی آمریکا بروی بیرون. بحث و جدل می کنه می گه: من راهی ندارم باید از روش دیگری  استفاده ببرم، اسمش را هم می گذارد (روش خنده دار آموزش) الآن در کلینک پدآدامس، همین الآن 15000 نفر منتظر هستند دوماه، تا اینها هم مثل ایشون بشوند.

برای مثال: بیمارستانی را به من داده اند ارزیابی سلامت روانشان را انجام بدهم، من رفتم می بینم بزرگترین مشکلِ سلامت روان، کادر بیمارستان هستند؛ وارد که شدی می خواهند بخورنت. اول شایعه شده من می خوام رئیس بیمارستان بشوم؛ حالا من هی می گم بابا من کاردارم من اصلاً امکان نداره بیام من اومدم کمکتون کنم دوباره گفتند: دُمِش به یکی وصله؛ من گفتم: من دم ندارم؛ من اصلاً از حیوانات بی دُم هستم؛ اون هایی که دُم دارند اصلاً دوست ندارند بیان اینجا. اون هایک گروه های دیگری هستند، من در سه ماه تونستم فقط مشکلات نوع توجه اون ها را حل کنم؛ چون دائماً می روند برای حاشیه ها.

ارتباط و مهارت ارتباطی اصلاً کار ساده ای نیست؛ من از تبسم شما و سرتکان دادن شما خیلی ممنونم. بعضی از ماها ماست هستیم، اصلا بازخورد از خودمان نشان نمی دهیم. بله، بعضی از دانشجوها این طوری هستند، زیاد سرحال نیستند معمولاً مشکلات خانوادگی هم دارند مشکلات تغذیه ای دارند- مشکلات جنسی هم دارند اصلاً به این شخص یاد نداده اند که سئوال بپرسه چون مدارس ما آنقدر که حمّالی ذهنی به بچه ها می دهند تحلیل و قوّه استنباط و قوّه پیگیری رو یاد نگرفته اند و بلند نیستند ذهنشان را مدیریت و مرتب بکنند. بیشتر به ما تهاجم و سوء ظن یاد می دهند. پس اگر بخواهیم کمی دقیق تر فکر کنیم، مهارت ارتباطیِ بخشی از مغزمان را که ذخیره کردیم.؛ فقط باید بسته اطلاعات را طوری ارائه بدهیم که او بتواند بفهمد و مطالب را آن طور که می خواهد در ذهنش بچیند. در امتحان هم باید طوری سئوال طرح شود که او قابلیت درک و آموزش بیشتر و پردازش صحیح ارتباط موثر را داشته باشند، تا اینکه مرکز بازجویی باشند- چون پروسه اش این است که:

تغییر کنم، تغییر بدم.

توسعه پیدا کنم، توسعه بدم.

 تکامل پیدا کنم، تکامل بدم.

ولی اولش اینه که خوشم بیاد از شما؛ وقتی خوشم نمی یاد، نمی خواهمت. ولی کاری نمی تونم بکنم چون خواستن با ما نیست. اجباریه و راه هم نداره. تازه استاد می گه آخر سال می بینمت!. چون ما توانمون کمه ولی اون توانش زیاده؛ اون مقاله های زیادی داده و انگار خود IsI هستش، ولی تو هیچ نیستی! دانشجویی!

من در کتابخانه میرزای شیرازی خوابم برد و کتابخانه را قفل کرده بودند و رفته بودند؛ بیدار که شدم، دیدم هیچ کس نیست؛ اولین چیزی که به من دست داد گفتم چه کار کنم، چی بگم من اگر اومدن. آقای دکتر مور(الآن رئیس کتابخانه منطقه آسیاست)، چقدر ارتباط این آدم روی من مؤثر بود و تأثیر گذاشت؛

اومد به من گفت: می خواهم شما را ببرم در مجله معرفی کنم.

گفتم: برای چی؟

گفت: برای اینکه تو آنقدر یاد گیرنده خوبی هستی که در کتابخانه خوابت برده،

گفتم: یعنی چی؟

گفت: یعنی تو یادگیرنده ی خوبی هستی، ایشان منِ تهدید شده(از لحاظ فکری) را ترمیم کرد.

بعد جالبه؛ من همان سال کتاب فرآیند سازی در تعلیم و تربیت را نوشتم. یعنی دانشجویی که استادش آنقدر درونش انگیره ایجاد کرده بود؛ شد نویسنده؛

و ما دانشجویی داریم که استادش آنقدر بی انگیزگی ایجاد می کند که می شود آسیب زننده؛ می شود مسئول توزیع مواد مخدر در خوابگاه ها؛ می شود مسئول به هم ریختن ذهن همه؛

خب من یکسری کلمه دارم می گویند:

 استاد با چهار کلمه شروع می کند به تدریس کردن:

یک استراتژی ordering هست یعنی دستوری : می گوید: گوش بدید؛ توجه بکنید؛ توجه، توجه، توجه: می دونیــــد من چند !!!تا مقاله دارم!؟، بابا تو یک تهدیدی اصلاً، اصلاً دیدن تو نگرانی ایجاد می کند.

یک بخش دیگری questioning ؛ می گویند استادانی که استراتژی آنها questioning هست، بیشترین توجه را در کلاس ایجاد می کنند.

یه قسم دیگر توصیف می کنند؛ به شما می گویند: می دونید این درس برای کل رشته شما چقدر می تونه مؤثر باشه؛ نمی گه من رو فهمیدید؛ علوم پزشکی رو فهمیدید و یا من رو نفهمیدین هیچی رو نفهمیدین؛ این شخص کاملاً نیاز به روان درمانی دارد.

غلط ترین فکر این است که فکر کنیم پزشک از پرستار مهم تر است.

چون هیــچ پزشکی اندازه یــک پرستار ارزش نـــدارد؛ چون پزشک گاهی! بیمار را می بیند، ولی پرستار هر روز بیمار را می بیند؛ در تمام دنیا پرستار مهم تر از پزشک هست. اکثر خرابیها برای مهندس ناظر هست؛ بعد کلی امتیاز به اون می دهند و ساختمان ها رو می بینی که بی اساس میرود بالا.

 پس آنچه در دانشگاه می خوانیم باید همراه با حس خوب باشد؛ ولی بعد می بینیم در دانشگاه علوم پزشکی از همان اول این حس خوب شخص رو از بین می برند؟؟؟ چون ما، بچه های پزشکی را از پیراپزشکی جدا می کنیم؛ یعنی مثلا اینها آگاه ها هستند و شما برده های این آگاه ها!!!!، اصلا راه رفتن شان عجیب است.

می گویند: پرستاری می خوانی؟(یعنی: بعداً می فهمی من کی هستم!) این ارتباط از همان اول در دل این اشخاص نفرت ایجاد می کند.

تو چی می خوانی؟ تو رو هم می بینیم انشاءا..

از اول داره عصبانیت ایجاد می کند و داره غم ایجاد می کنه.

حالا تعریف ارتباط مؤثر را در چند جمله ساده اگر بخواهیم بگویم می شود :

ارتباطی که در دیگران تحقیق، توسعه و تکامل ایجاد می کند. یعنی مثلا بنده درجه انگیزشی 10 بوده با یک آدم خوش ارتباط آشنا می شوم بنده توی کلاس هایم نمایش می دهم. چون می خواهم هر روز یک تفاوتی با روز قبل داشته باشم.

دیروز من یک ویدیو کنفراس را در طب دیدم یک خانم دکتری آمده بررسی کرده ، صد تا اندیشمند بزرگ رو که اختراع زیاد داشتند. آورده و تحقیق کرده دیده اکثرشان زیاد راه می روند. من با خودم گفتم پس این فلسفه مشابه هم که در فرهنگ ما بوده، یعنی راه برو و یا دیده یک فلسفه جالبی هست ،پس اصولأ حرکت کردن در یادگیری خیلی میتواند تأثیر داشته باشد ، یک چندتا مقاله نوشتم دیدم راست می گه این یک چفد است ، من خودم خسته می شم اگر چند قدم برم بیرون و حالم بهتر می شد. تازه اگر آن 4 قدم را به آدم خوب برم . بعضی ها را باید پول بدهید ببیند مثل ، بعضی ها رو باید حقوق بدهی برن گم شن نبینی شان ، چون اینها حقوق بگیرن و نباشن ، بقیه کارشان را خوب انجام می دهیم تا میان حال همه را خراب میکنند. .... در حال تکمیل متن...

بزودی لینک فایل ویدئویی جهت دانلود قرار داده می شود.

 


 

 

 


 

امتیازدهی
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




بازگشت به ابتدا